تبلیغات
باران یاس

باران یاس
درشگفتم كه سلام آغازهردیداراست،ولی درنماز،سلام درپایان است.شایداین بدین معناست كه پایان نماز،آغازدیدار است
نویسندگان
لینک دوستان

     آفتاب بی‌گرمی و بخار بعد از ظهر پاییز بطور مایل از پشت شیشه‌های در، روی میز و نیمکت‌های زرد رنگ خط‌‌مخالی کلاس و لباس‌های خشن خاکستری شاگردها می‌تابید و حتی عرضه آن را نداشت که از سوز باد سردی که تک‌وتوک برگ‌های زغفرانی چنارهای خیابان و باغ بزرگ همسایه را از گل درخت می‌کند و در هوا پخش و پرا می‌کرد، اندکی بکاهد.
     شاگردها با صورت ترس آلود و کتک خورده شق و رق، ردیف پشت سر هم نشسته بودند و با چشمان وق زده و منتظر خودشان به معلم نگاه می‌کردند. ساختمان قیافه‌ها ناتمام بود و مثل این بود که هنوز دست‌کاری خالق را لازم داشتند تا تمام بشوند و مثل قیافه پدران‌شان گردند.
.....

..... یقیناً پیکر آن‌ها را مجسمه‌ساز ماهری ساخته بود اجازه نمی‌داد که کسی آن‌ها را از کارگاه او بیرون ببرد و به معرض تماشای مردم بگذارد. چون که از همه چیز گذشته بی‌مهارتی او را می‌رساند و برایش بدنامی داشت. مثل این بود که باید جای دماغ‌ها عوض می‌شد و یا در صورت‌ها خطوطی احداث می‌گردید. نگاه‌ها گنگ و بی‌نور بود. بیشتر به توله سگ شبیه بودند تا به آدمی‌زاد. یک چیزهایی در قیافه آن‌ها کم بود.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان،
برچسب ها: بعداز ظهر آخرپاییز،
[ شنبه 1 آبان 1389 ] [ 11:20 ق.ظ ] [ ف غلامی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

از اینكه قدم رنجه كردین به وبلاگم اومدین ممنون.
دراین وبلاگ دانستنیهای پرستاری -مذهبی -نوشته ها ،شعرهایم و اشعار دیگر شاعران نوشته می شود.
هرگونه كپی برداری ازشعرها و دلنوشته ها باذكر نام نویسنده(ف.غلامی)
منتظر نظرات ارزنده و زیبایتان هستم.
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب